خرید بک لینک

درباره سایت

Stupid reality

آخرین مطالب

امکانات وب

356

طوری که می‌نویسیم فهم ما رو شکل میده از مسائل. من خیلی مواقع جلوی خودمو میگیرم که موقع نوشتن به تجاربم یا هویتم یا حالا هر چیزی که مربوط میشه به "من" یه واقعیت منفی تحمیل نکنم. خیلی مواقع شکست می‌خورم چون من به پرسپکتیو رنگین‌کمونی و سلامت روانم شهرت ندارم. در واقع به هیچی شهرت ندارم چون کلا ذهنیتم بهم اجازه نمیده توی یه زمینه‌ای انقد پایدار و ثابت‌قدم باشم که به بخشی از من تبدیل بشه که خب.. دوباره، برمی‌گرده به سلامت روان. و خود این پاراگراف یه تحمیل واقعیت منفیه که دوباره. بر می‌گرده به سلامت روان.

شاید مثلا یکی فک کنه که اوکی این دختره خیلی با ایده‌ی سلامت روان آبسسده و داره ازش استفاده میکنه که مسئولیت کاراشو نپذیره که من باید در این مورد ۱۰۰ درصد باهاش موافقت کنم و بعد کیسو با این جمله ببندم که آبسشن هم یه مشکل سلامت روانه و فرار از مسئولیتا یه دلیل زمینه‌ای داره.

در هر حال اینکه چرا تراپی رو ابتدا نکردم جامعا دلیلش مربوطه به این قضیه که چرا هزارتا پروژه‌ی دیگه رو شروع کار نکردم (و پول) که همین محور در واقع دلیلیه که از ابتدا من رو ترغیب کرده برم تراپی. البته ترغیب کلمه‌ی قوی‌ایه. من معمولا رغبت ندارم چون و زیاد هم قوی و پررنگ نیستم. مگر اینکه از من بپرسید چطور بهار، تابستون، پاییز و زمستون پارسال و بهار امسال رو دووم آوردم که خب من شروع کار میکنم براتون مثال نقض بیارم از مواقعی که قوی بودم.

مثلا یکیش اینه که اسفند با بابام دعوا کردم و با این جمله بحثمون تموم شد که "مگه اینکه شما ما رو به عنوان فرزند خودتون قبول نداشته باشید که این دیگه قضیه‌ش فرق میکنه" و اون اینطور پاسخ داد که "شما اینطور فرض کنید" و پاکتای سیگارشو از تو کابینت برداشت و رفت و گفت دیگه بر نمی‌گرده و روز چهارم عید فهمیدم پنج روزه سکته قلبی و مغزی کرده و بیمارستان بستریه و من اونو دووم آوردم. تا الان.

یکی دیگه‌ش اینه که..

# قرار نیست ادامه‌ش بدم.

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر ۱۴۰۳ساعت 13:30&nbsp توسط |

برچسب: نویسنده: زهرا رجبی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:58

صفحه بندی