کل ماه استرس یه تسک ساده رو دارم و وقتی انجامش میدم استرسش میمونه و هیچ احساسی از اون تیکی که کنارش میخوره دریافت نمیکنم. پروندهش باز میمونه چون نمیتونم با کاری که انجام میدم صلح کنم. تا ابد باید درگیر نفرین کارهای نکرده باشم حتی وقتی خاک نشسته روشون و اهمیتشون طی زمان از دست رفته. حتی وقتی لباسا پهن شدن، مواد آموزشی کلاسا آمادهن، ظرفا شستهن و ایمیلا فرستاده شدن هنوز یه دستمال کاغذی مچاله شده زیر مبله و یه پیام که چک نکردم. دوباره صبح قبل از اینکه چشمامو باز کنم با یه ایدهی مزاحم و مبهم از یه کار کهنهی فراموششده باید از خواب بیدار شم با خاطره محو همه خوابای نصفه نیمه و عجیب غریب هذیونی پس ذهنم.
# احتمالا با یه قرص حل میشه.
برچسب:
نویسنده: زهرا رجبی