خرید بک لینک

درباره سایت

Stupid reality

آخرین مطالب

امکانات وب

361

روز خوبی بود در روز جاری.

رفتیم صبحونه خوردیم, راجع به کِی‌پاپ حرف زدیم با اینکه اصلا صلاحیت اظهار نظر راجع‌بهش رو نداریم. در مورد هشدار اشعه فرابنفش در حالی‌که زیر نور خورشید بودیم و داشتیم اجازه می‌دادیم جادوشو بکنه هم حرف زدیم. غیر از اون، نه زیاد.

کار بانکی عقب افتاده‌مو انجام دادم. کاراملو بردم واکسنشو زد و قرصشو گرفتم.

اومدم خونه و اجبارا تقریبا بلافاصله به گرد و خاک روی میزا، گوشه‌های هال و راه‌پله‌ها اعتنا کردم. اعتنام ۴-۵ ساعت زمان برد. الان جایی از بزرگسالی‌ام که پرزگیری دومرحله‌ای فرشا بخشی از روتین تمیزکاری داوطلبانه‌‌ی هفتگی‌مه. به اعتقادم مثل اینکه باعث میشه هوای اتاقم تازه‌تر بشه و بهتر نفس بکشم که.. عجیبه. منِ ۱۵ ساله اگه می‌دید و می‌شنید قطعا فکر می‌کرد مامانم تسخیرم کرده و دنبال پادزهر می‌گشت.

کارامل کل روز خواب بود. احساس جالبی نداشت. سبک دلبستگی من به قدری اضطرابیه که تغییری توی رفتار گربه‌مم حس می‌کنم ناامن می‌شم. چون منظورت چیه که واکسن خوردی و ضعیفی و بی‌حالی و دستت درد می‌کنه؛ بغل من کو؟ جدا از اون، نگرانش بودم. والدگری چالش‌برانگیزه، پیشنهاد نمی‌کنم.

یه قسمت از سریالمو دیدم اینجا زیر نور نارنجی اتاق و نگار داشت با عجله موهاشو فر می‌کرد. نگار داشت با عجله موهاشو فر می‌کرد و من چایی‌ قبل خوابم دستم بود و زندگی خیلی بد به نظر نمی‌رسید. اون لحظه، سر صبحونه، موقع تی کشیدن سرامیک نمیدونم چندم هال، کنار قابلمه‌ی مربا آلبالو سر گاز، زندگی خیلی بد نبود در زمان حاضر.

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد ۱۴۰۵ساعت 0:48&nbsp توسط |

برچسب: نویسنده: زهرا رجبی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:58

صفحه بندی